جوانان تحصیل کرده؛ ناگزیر به کار خلاف رشته
شازیه کلانترزاده- در شرایطی که شمار فارغالتحصیلان دانشگاهی در کشور رو به افزایش است، نبود فرصت های شغلی مرتبط با رشته های تحصیلی، به چالشی بزرگ برای نسل جوان تبدیل شده است. این وضعیت بسیاری از جوانان را مجبور کرده تا برای تأمین معیشت، به کار در حوزه هایی کاملاً بیرون از تخصص و علاقه خود روی آورند.

لیدا، فارغالتحصیل رشته نرسنگی، که اکنون در یک مکتب خصوصی تدریس میکند، به ویژه روز میگوید: «به دلیل اجازه ندادن دولت برای شرکت در امتحان اگزیت (مجوز رسمی کار پرستاری)، مجبورم خلاف رشته خود کار کنم.»
وی از دولت خواست تا زمینه شرکت در این امتحان و اشتغال در رشته تخصصی اش را فراهم کند.
شاهین، جوان دیگری است که کمبود فرصت های شغلی در حوزه تحصیلیاش، او را به سمت کار نامرتبط سوق داده است.
او تأکید میکند: «دولت باید زمینه جذب بیشتر جوانان در رشته های تحصیلی آنان را ایجاد کند.»
لینا که مدرک BBA (مدیریت بازرگانی) دارد، اکنون معلم ریاضی است. او با ابراز تمایل به کارآفرینی میگوید: «علاقه دارم یک تاجر زن باشم، اما فرصت و حمایت لازم را ندارم.»
کارشناسان اقتصادی، علت اصلی این معضل را در ناهماهنگی ساختاری بین نظام آموزشی و نیازهای بازار کار می دانند.
شاکر یعقوبی، آگاه اقتصادی، با اشاره به این شکاف به ویژه روز میگوید: «وقتی دولت پلی میان رشته های تحصیلی و بازار کار ایجاد نکند، نتیجه همین میشود که جوانان مجبور به کار خلاف رشته شوند.»
وی راهکارهای زیر را پیشنهاد داد:
۱. جلوگیری از صدور بی رویه مدارک دانشگاهی بدون توجه به نیاز بازار.
۲. معرفی نظام مند فارغالتحصیلان به شرکت ها و نهادهای مرتبط.
۳. الزام ادارات به استخدام نیروها بر پایه مهارت و رشته تحصیلی مورد نیاز.
۴. ارائه مشوق به شرکتهایی که متخصصان مرتبط جذب میکنند.
سمیع الله ابراهیمی، سخنگوی وزارت کار و امور اجتماعی، به ویژه روز گفت: «هدف ما تنظیم بازار کار است تا افراد در رشته تخصصی خود مشغول شوند.»
وی به «رقابت آزاد» در اعلان بست های دولتی به عنوان راهی برای جذب افراد مستعد اشاره کرد و افزود: «به وزارتخانه ها و ادارات تأکید کرده ایم که با وزارت تحصیلات عالی و اداره آموزش های مسلکی هماهنگ شده و افراد را بر اساس رشته تحصیلی و برای ارتقای مهارت شان استخدام کنند.»
گفتنی است که معضل بیکاری در ماه های اخیر تحت تأثیر عوامل کلانی چون تحریم های بینالمللی و بازگشت اجباری صدها هزار مهاجر افغان از کشورهای همسایه تشدید شده است.
این شرایط رقابت بر سر مشاغل موجود را بی سابقه کرده و حتی جوانان تحصیل کرده را به سمت کارهای شاقه و کاملاً نامرتبط سوق داده است.
کار کردن جوانان تحصیل کرده در مشاغل غیرتخصصی، نه تنها هدررفت سرمایه انسانی و مالی کشور است، بلکه به سرخوردگی نسلی، کاهش بهره وری اقتصادی و افزایش نارضایتی اجتماعی می انجامد.
وعده های هماهنگی بین دستگاهی اگرچه مثبت است، اما کافی نیست.
حل این بحران نیازمند یک برنامه ملی جامع اشتغالزایی است که شامل بازنگری در سیاست های آموزشی منطبق بر نیاز بازار، حمایت واقعی از بخش خصوصی و سرمایه گذاری های کارآفرینانه، و ایجاد مشوقهای جدی برای جذب نخبگان در حوزه های تخصصی باشد.
بدون این عزم جدی، استعدادهای جوانان کشور به حراج گذاشته میشود و چرخه توسعه متوقف خواهد ماند.
پایان




